
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
يكي گفت ستاره اش گم شده در درياي شب...
يكي شعرهايش يخ زده در سرماي شب...
من هنوز در پي تاريكي شب...
در پي ان اندوه جانسوز به طلوعت نگاه عاشقانه دارم...
بارون...
تو نگاه کن آسمو نم داره گریه میکنه...
اونم مثل من تو تنهاییش گریه میکنه...
اونم یادش رفته که بزرگ بازم داره گریه میکنه...
یادش رفته که تنها نیست اما بازم گریه میکنه میشکنه و گریه میکنه...
آخ اونم مثل من تو انتظار آره میخواد طلوع رنگین کمان رو ببین...
اما من منتظرم تا تو از روی محبت به من نگاه کنی...
آه نمیدانم چرا آسمان از فریاد مردمان نمیشکند...
آه چطور دنیای شیشه ای تحمل اشکان مردمان را می کند...
باز هم ستارگان از گریه ها خجالت نمیکشندو باز خود نمایی میکنند...
گویا که ما تهنا خاکستر ی پوشان روی زمینیم ودیگر هیچ رنگین کمانی
در قلبمان نخواهد آمد با اینکه ما مردمان رنگین کمانیم...
